-

سایه عنقا
دلبرا دیدم جمالت مرغ دل بی تاب شد
پر کشید از این قفس تا عالم احباب شد
و.یگانه
-

-

گوشه چشمی بنما
شب تاریک و نور تو کجا ترسم ز گمراهی
که چون روز است شام ما دمی گر سوی ما آیی
نخواهم حور و رضوانش که در جنت نمی یابی
شراب از دست مهرویی نوا از نای طنازی
و.یگانه
-

نه مجنونم تو لیلایی
شنیدم دلبری گفتا رها کن گیسوی لیلی
بگفتم رو به لیلی گو رها کردم رهایم کن
و.یگانه
-

خدایا مپسند
در فـردوس نـخـواهم صـنـما آن ره مـیـخـانـه کـجـاست
آن سرایی که درو مست شوم بی می و پیمانه کجاست
و.یگانه
-

هنوز
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز
دلبرا جانم برفت از کف ز هجر
نیست غم چون جان و جانانی هنوز
و.یگانه
با اجازه حکیم امیرخسرو بلخی دهلوی
-

آه باران
چه بگویم که ندانم به از او نغمه گری
من از او سرخوش و مستم رود او با دگری
و.یگانه
-

-

غم دل چون بسرایم که حزین آوازی است
■
تا همیشه استوار و سربلند
جاودانه پرنشاط و شادمان ، بمان
در نوای بلبلان
ندای آن همیشه جاودانه را بخوان
این بهار اگرچه رنگ و بوی غم گرفته
لیکن آسمان دل بزرگ و آبی است
■
رودها به سوی بحر بی کرانه می رود
خود روانه باش و پر طنین
■
نغمه ای ز مرغ خوش نوا رسید ، گفت :
ناله ام ز سرخوشی نبود
در غم فراق عاشقان و در وداع او صدای ناله شد بلند
چون ننالد ؟ آه ، یار نازنین ز دست رفت
شمع خانه ای یگانه نور محفلی ز دست رفت
لیک اشک و آه و ناله را چه سود
نغمه ای به یاد او بخوان که بی کرانه بود
سرخوش از صدای تو عظیم و آسمانه بود
استوار و با شکوه از او که پاک بود و بی کران بخوان
تا همیشه پرنشاط و شادمانه در کنارمان بمان
■
هفتم اردي بهشت 1388 خورشیدی
و.يگانه
-

-

-

هم خم و خمخانه تویی
باده تویی جام تویی ساقی خمار تویی
این دل و دلدار تویی وآن گل بی خار تویی
و.یگانه
-

ذاک دعوای و ها انت و تلک الایام
عشوه کم کن لن ترانی تا به کی
رخ نما جانا نهانی تا به کی
و.یگانه
-

اي ساقي صبوحي درده مي شبانه
صبح است و ما ز باده دوشینه سرخوشیم
می جوشد اندرون و ز گفتار خامشیم
و.یگانه
-

نور رویش جاودان و مستدام
غیر رویش فانی و میرا بود
جز به نورش کی دلی بینا بود
و.یگانه

